![]() |
![]() |
|
| یادداشت و حاشیه نویسی های شخصی + عکس |
|
بسیاری از معابر شهری از جمله کوچه ها - خیابان ها و حتی میادین شهرهای ایران از جمله تهران دارای ۲ یا چند اسم است. کافیست فقط به اسم کوچه و خیابان محل زندگی خود یک نگاهی بیندازید. ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
آبجی جایگزین آبجی شد به همین سادگی هنوز بحث مدیران دو شغله در حوزه ورزش از آب و تاب نیفتاده بود که یک خبر عجیب تر در رابطه با یک مدیر دو شغله به رسانه ها راه پیدا کرد. در اقدامی عجیب، رئیس کمیته بانوان فوتبال به عنوان سرمربی تیم دانشجویان ایران معرفی شد. تیم بسکتبال دانشجویان ایران راهی میلان ایتالیا می شود تا در رقابت های جهانی این رشته شرکت کند. در این سفر فریده شجاعی رئیس کمیته بانوان فدراسیون فوتبال نیز حضور خواهد داشت. او درحالی به این سفر می رود که دیشب اطلاع داده اند باید سرمربی تیم دانشجویان بسکتبال در این رقابت ها باشد. سرمربی این تیم خواهر فریده شجاعی بود که به دلیل همزمانی کنگره علمی در استرالیا با این رقابت ها و حضور وی در آن باعث شد تا مسوولان از فریده شجاعی که خود در سابق عضو تیم ملی بسکتبال بوده بخواهند به عنوان سرمربی این تیم حضور پیدا کند....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه
یادش بخیر روزهای اول مهر ماه ، ذوق و شوق کیف ، کتاب ، دفترچه و مداد رنگی های نو ، یادمه همیشه روزهای اول سال تحصیلی به خودم قول می دادم از ابتدای امسال هر روز درس و مشق هام رو آماده می کنم و یکبار هم که شده من هم جزء بچه درسخون های کلاس محسوب شوم .اما قولم انگار فقط برای همون روزهای اول بود و بس . خنده های بی ریا و بی مسئولیت آن روزها یادش بخیر. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
در کجا بودید وقتی جنگ بود عرصه بر شیران عالم تنگ بود
29سال از شروع یک جنگ خانمانسوز در این مملکت می گذرد. در آن روزها خیلی ها از جان و مال خود برای پاسداری از مرزهای کشورمان گذشتند تا من و تو در آرامش و آسایشی پایدار به زندگی خود بپردازیم. یاد آن شیر مردان گرامی باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
حمام کنار خیابان
از اولین بار که از حال و هوای آب تنی مردمی فقیر در کنار یکی از خیابان های پر رفت و آمد تهران گزارش نوشتم چند سال می گذرد ولی انگار همین دیروز از آنجا نوشته ام. جایی در نزدیکی بزرگترین پارک آبی کشور جمعی از بی پولی اوقات فراغت خود را در آب کانال می گذرانند. سال هاست که ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
در فرودگاه شیراز با جمعی از همکاران در طبقه بالای فرودگاه شیراز نشسته بودیم که یکی از دوستان سریع از پله ها بالا آمد و گفت : «بدو بدود برای وبلاگ ات یک سوژه پیدا کردم. » از او اصرار که باید بیایی پائین و یک عکس از او بیندازی و من هم از سر رو در بایسی مجبور به اطاعت شدم. جوانی بر سر راه خروج مسافران ، کاغذ بدست منتظر 2 خانواده ایستاده بود. خودتان ببینید....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا پروردگارا ، تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي كامل مهيا ساز . سوره كهف ، آيه 10 خدایا در این ماهی که از برکت و رحمت ات برایمان گفته اند خودت برکت رسان سفره افطار مستمندان باش. خدایا هیچ نان آوری را شرمنده سفره افطار زن و بچه خود نگردان.خدایا خودت هوای روزه داران ات را داشته باش و روزی آنها را بیشتر بگردان . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
زندگی در شهر مردگان برای تهیه گزارش به گورستان امامزاده عبدالله رفتم. قرار بود از زندگی 2 خانواده که از سر اجبار و جبر روزگار برای ادامه زندگی به آرامگاه های خاندانی اینجا پناه آورده بودند ؛ گزارش بنویسم. آنها فارغ از مردههای زیر خاک بر روی سنگ قبر مردگان به چرخاندن چرخ زندگی و گذر ایام میپردازند . پیرزنی تنها که تمام بچههایش را از این قبرستان به خانه بخت فرستاده و پیرمرد وپیرزنی .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
شنیدن « ابوعطا»* به صرف چلو کباب
سخن
ساده و کوتاه است . آیا جایگاه اجرای موسیقی ایرانی جایی در بین میزهای غذاخوری
رستوران ها ودر میان بوی غذا و دود قلیان های رها شده در فضای محصور رستوران هتل
ها و قهوه خانه های سنتی ...
*. ابوعطا ، یکی از 62 گوشه از دستگاه شور است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
در سفر به 2 شهر شیراز و اصفهان در هنگام پیاده شدن از هواپیما با صحنه هاجالبی مواجه شدم و از پشت شیشه هواپیما سریع از آن عکس انداختم . انگار در ۲ فرودگاه ماشین حمل پله هواپیما دم دست نبود و برای اینکه مسافران زودتر پیاده شوند خدمه و دست اندرکاران پرواز خودشان مجبور به حمل سکوی پله شده اند. برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
روزی از مرداد ؛ روز خبرنگار خبرنگار نباید مردم را از دانستن اطلاعات مفید و مورد نیازشان محروم کند یا این اطلاعات را تنها در اختیار گروه ویژه ای از مردم قرار دهد . وظیفه دشواری است. برگرفته از شماره 41 ماهنامه نسیم هراز این روز را بر خود و سایر خبرنگاران تبریک می گویم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
اول امضا کن تا هدیه ات را بدهیم ! به مناسبت روز خبرنگار یاد یک خاطره افتادم . که بد ندیدم آن را اینجا بنویسم .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
در یکی از ایمیلهای دریافتی خود ، دوستی برایم سوالی را مطرح نموده که چندین روز است همواره ذهنم به دنبال پیدا کردن یک جواب قانع کننده برای سوال اوست. سوال از این قرار است :«درطی ۲۰۰ سال گذشته که استعمار گران پایشان بمملکت ما باز شده (بخصوص این روسیه) و ملیاردها دلار سرمایه های ما را به غارت بردهاند . چگونه میتوانیم پولهایمان را از آنها پس بگیریم؟؟؟» لطفا هر چه به ذهنتان میرسد برایم بنویسید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
نقشه سرزمین ایران در زمان نادر قلی افشار
در باغ موزه نادر در شهر مشهد عکسی ازنقشه متصرفات و وسعت وسیع آن روزهای کشورمان ایران نصب شده است که چشم هر بازدید کننده را برای لحظاتی در تماشای خود قفل میکند.هر کسی از نگاه و فکر خود از وسعت و پهناوری....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
من تو را هر بار در خواب میبینم و تو را مسرور از بی خبری در آینه چشم باد میبینم تو را روز شب هر دم به خوابی از جهل میبینم چشمانت باز است اما ذهنی از رخوت و سستی خواب از روزگار خویش به چهرهات میبینم هر روز تو را مسرور از رویا خواب میبینم در خواب خود اسب خرد از گنبد گردون بجهانی ! بیدار شو ، بیدار شو رفیق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
پیدا کردن مقصر سقوط
۲۴ ساعت از سقوط یکی دیگر از هواپیما های مسافرتی ما می گذرد. با توجه به موج کم اثر رسانه ای این واقعه در صدا و سیما از مرگ جانگداز هم وطنانی که بیشتر آنها ارمنی بودند؛ متاثر شدم. به بازماندگان آنها تسلیت می گویم. خبر سقوط یکی دیگر از توپولف های مهمان در ایران من را مجبور نمود تا پس از یک ماه چند خطی باز اینجا به یادگار بگذارم. در همین ابتدا بگویم خدا کنه شورای بررسی عوامل سقوط این هواپیما عواملی به غیر از مرحوم خلبان توپولف را به عنوان مقصر معرفی نکند! آن هم به چند دلیل... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
باز هم دلم هوای گریه کرده اما انگار چشم خشکم حال هیچ باران اشکی را ندارد باز گونه هایم تشنه اشکی زلال شده دلم آتش گرفت از آتشی بی رحم وای بر دل که باز اسیر احساس شد هوا گرم است اما من دلسرد از این احوال گشتهام به قول اخوان که می گفت : فریاد فریاد و من گویم ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
بگم ؛ بگم . بگو ؛ بگو
چند روز از مناظره احمدی نژاد و میر حسین موسوی می گذرد . اما هنوز موج رسانهای آن در رسانه ها ، صحبت مردم و افکار آنها در جریان است.یکی از طرفداران تهرانی میر حسین جمله ای را از احمدی نژاد ، دستمایه طنز و شیرین کاری خود قرار داده است و با آن در خیابانهای تهران رژه میرود. برای دیدن عکس به ادامه مطلب بروید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
یک روز همکار ، دیروز رقیب و امروز دشمن
خیلی با خودم در این چند روز کلنجار رفتم که درباره عملکرد رقابتی کاندیداهای ریاست جمهوری مطلبی ننویسم. اما مناظره 2 تن از کاندیداها آنقدر عجیب و غیر قابل باور بود که ننوشتن و نگفتن خود جرمیست که در آینده در دادگاه ذهن خود باید به آن جواب میدادم.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
وقتی خانهای قدیمی در کوچه و خیابان های شهر تخریب میشود اما باز از آن اثری به جای میماند. باید نوشت :« دیوارهای خانه تخریب شد اما خاطرات آن بر روی تاقچه جا مانده است.» به این 2 عکس که از 2 محله قدیمی در شهر تهران انداختهام نگاه بیندازید. آیا خاطرهای ازسالها زندگی بر روی تاقچه و دیوارها جا نمانده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
گنجینه ورزشی در یک کیسه نایلونی قرار عکاسی را برای تکمیل مصاحبه در خانه یکی از ورزشکاران ملی پوش گذاشتم. بعد از احوال پرسی و چاق سلامتی و انداختن چند فرم عکس شخصی ، هر چه به در دیوار خانه نگاه انداختم نه لوح قهرمانی به دیوار نصب شده بود و نه مدالی در قاب یا ویترینی آویخته شده بود. از او سراغ مدال های قهرمانی اش را گرفتم. می دانستم او نفر اول کاروان ایران بود که توانست در بازی های آسیایی 2006 دوحه مدال کسب کند. وقتی سراغ مدال ها را گرفتم از اتاق خارج شد با یک... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
در میان قبرهای ، قبرستان ابن بابویه شهرری چشمم به یک در چوبی و راه پله منتهی به آن افتاد . با تعجب از پلهها پایین رفتم... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
امروز روز 12 فروردین است و یکی از روزهایی است که دارای نام و مناسبتی در تقویم است .به نظرم در روزهایی دیگر سال هم به همین مناسبت پاسداشت و بزرگداشت میگیریم. فکر نمیکنم هیچ جای دنیای به مانند ما 3 روز جدا در 3 ماه مختلف سال به مناسبت روز استقلال ، ملی، انقلاب و دگرگونی نظامهای قبلی و تثبیت نظام اجرایی و حکومتی خود بزرگداشت بگیرند و 3 روز مختلف را تعطیل رسمی اعلام کنند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
بهار آمد ، بهار دلنشین آمد. بهار عاشقی آمد. بهار زندگی نو در این باغ ثمین آمد. روز نو با سال نو امسال هم از راه رسید . هر روز که از دوره کودکی دور میشوم با تمام بی توجهیها و گرفتن لجام افسار گسیخته دلبستگیهای دنیوی ، متاسفانه به اقتضای سن و در و دیوار شهر انگار عطش دنیا طلبی خواستهها بیشتر میشود. خدایا آخر عاقبت این سال را طوری پیش رویم قرار ده که در آخر سال اگر عمری ماند تو راضی باشی من شادمان . |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم فروردین 1388ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
امروز مادر رضا ، بابای محمد حسین ، پسر علی ، خواهر شاهرخ ، دختر مسعود ، برادر سعید و دوستان همرزمانی که هنوز یاران دیروز را به یاد دارند ؛ یک روز زودتر از نوروز شروع دید بازدیدها به عید دیدنی عزیزان خود در قطعه شهدای رفته بودند. آنها یک روز زودتر برای عزیزان خود هفت سین چیده بودند. صدای پای بهار و نوروز را از سبدهای سبزه و گلدانهای سبزی که برای عزیزانشان آورده بودند ؛ میشد زودتر حس کرد. در بهشت زهرای تهران پای بهار و نوروز را از سبدهای سبزه و گلدانهای سبزی که برای عزیزانشان آورده بودند ؛ میشد زودتر حس کرد. این پنج شنبه شلوغ تر از هفتههای قبل بود. خیلی ها آمده بودند که بگویند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
همانطور که بعضی از خانم ها از تیپ و لباس مردانه خوششون می آید. انگار برخی از آقایان بدشون نمی یاد که لباس زنانه بپوشند. در میان دستفروشهای خیابان جمهوری دیروز فروشندهای از جامعه سبیل دارها را دیدم که دامن زنانه به تن کرده و این یکی زحمت به تن کردن مانتو و روسری را به خود داده است. آدم میمونه چی بگه ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
فروشنده مرد با دامن زنانه
در خبر های ابتدای این ماه آمده بود که ، فروش لباس زنانه توسط مردها ممنوع است. رئیس پلیس نیروی انتظامی تهران بزرگ در جلسه ای با روسای اصناف گفت: «از این پس استخدام فروشنده مرد در فروشگاه های عرضه کننده لباس بانوان ممنوع است و در صورت مشاهده تخلف به شدت برخورد قانونی می شود.» من هم این خبر را هم خوانده و هم شنیده بودم. ولی امروز در میان دستفروشهای چهارراه استانبول چشمم به این فروشنده افتاد. ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
این آمدن ، این رفتنت . بحر عذابی بود و بس ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
مانده ام حیران و سرگردان ، نظرسنجی درباره رئیس جمهور آینده چه ربطی به فعالیت های کانون جهانگردی و اتومبیلرانی دارد. از سوی روابط عمومی این کانون ، نظرسنجی غیر مرتبط باحوزه کاریشان را برای روزنامه ها و خبرگزاری ها هم فاکس شده است. نمی دانم چه بگویم. (برای دیدن عکس « خبر نظز سنجی » به ادامه مطلب بروید.) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط ابوذر منصوری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من (ابوذر منصوری) روزنامه نگاری را نزد چندین سردبیر و دبیر سرویس دوست داشتنی آموخته ام.
«دور از چشم سردبیر» قراره جایی برای یادداشت های شخصی و متن های جا مانده از هر گزارش باشد.آنها که بنا به شرایط و اندازه صفحه اجازه چاپ در هیچ جریده ای را نمی یابد. البته بعضی وقت ها هم با دوربین عکاسی صحنه های جالب را برای اینجا شکار می کنم. امیدوارم تا آنجا که می شود ، کمتر دچار خود سانسوری شوم.شما هم لطفا همه تعارفات معمول را كنار بگذاريد و هر وقت به اين جا سري زديد هر چه دل تنگتان خواست، بنویسید. |
|
RSS
|